شب از استعاره خالی است
مجروح شلیک های فریاد همسایه
روزهای آخر هر ماه!
گلوله ها کاسه شب را پر کرده اند.
کوله ات را بردار!
به خیابان بزن!
ماشین شکار کن!
که موهای سیاهت
جز در سمفونی ناکوک نفس های بریده بریده
در هیچ شعری جا نخواهند گرفت!
شب از استعاره…
و چشم هایت از…
.
.
.
کوله ات را بردار
به خیابان بزن
و از تمام عابران محفوظ به حیا
که سینه ها و ران هایت را…
رد پای کوچ آخرین دسته ی ماشین های بی بوق
و سربازان بی باتوم را بپرس!
برچسبها: اينجا خاورميانه است, بيچاره پيشاني قبيله ام
اوت 21, 2010 در 9:11 ق.ظ.
فکر کنم آهنگ ” پیاده میشم ” یاس ، زیباترین توصیف برای تن فروشی باشد .
اوت 21, 2010 در 2:41 ب.ظ.
ای وای من….
اوت 21, 2010 در 7:45 ب.ظ.
خوب بود.
اوت 21, 2010 در 9:57 ب.ظ.
طه اين 2 شعر آخر واقعا حرف نداشت
اوت 23, 2010 در 12:14 ب.ظ.
یا سپاس
اوت 24, 2010 در 7:44 ق.ظ.
به به.. دوباره طه ی خودمون شدی… این خیلی خوب بود..
موندم از کجا به سرت زده
این یه دست خوب بود…
اوت 24, 2010 در 5:06 ب.ظ.
در اين شب ها كه گل از برگ و برگ از باد و باد از ابر مي ترسد، تويي تنها كه مي فهمي زبان و رمز آواز چگور نا اميدان را… (شفيعي كدكني)
اوت 25, 2010 در 7:17 ق.ظ.
ديگر در گلوي كسي گلوله اي آماده ي شليك نيست
وسربازي كه ديگر باتومش را در هوا نمي چرخاند….
اوت 27, 2010 در 12:57 ب.ظ.
نمی خواهد چیزی بگویی،
وقتی خطای خط خطی کردن فکرت را
هیچ کس گردن نمی گیرد!
زبان به کام بگیر
و آرام و عاشق و بی دغدغه
فرض کن خط خطی ها یک تابلوی پست مدرن اند،
که لابد زیبایند بی آنکه تو بدانی چرا!
اوت 29, 2010 در 7:08 ب.ظ.
سگ تو روحت فرفری! این عالی بود
اوت 31, 2010 در 9:22 ب.ظ.
کاراتو دوس دارم
دمت گرم رفیق!
سپتامبر 15, 2010 در 5:54 ق.ظ.
عالـــــــــــی
سپتامبر 17, 2010 در 9:07 ق.ظ.
درود بر اين تن فروش كه با شرفتر از وجدان فروشان اين روزهاست!
سپتامبر 20, 2010 در 7:35 ق.ظ.
بس كن خدا را اي چگوري بس
ساز تو وحشتناك و غمگين است…
سپتامبر 25, 2010 در 5:02 ب.ظ.
روسپی ها مهربانند اما چیزی کم دارند که نمیدانم….
سپتامبر 26, 2010 در 1:17 ب.ظ.
سلام طه جان خوبی
خیلی خوب بود
به ادرس جدید منم سربزن
قربانت مهدی امیزش
اکتبر 5, 2010 در 10:53 ب.ظ.
kuleat ra bardar…..bezan….har ja ke mikhahi…. ba goluleh…. bi golule…..kuleat ra bardar
اکتبر 7, 2010 در 8:00 ب.ظ.
یاد خاطره ای افتادم که کسی بهم گفت روسپی یا تن فروش؟ و بعدش بحث و دعوا و قهر.
خیلی خوب بود طه جان.
اکتبر 13, 2010 در 4:28 ب.ظ.
سلام طاها چطوری ؟
خیلی بسیار خوب بود !
بس حال کردیم
اکتبر 23, 2010 در 5:16 ب.ظ.
نمی دانم این چندمین بار است که می آیم و هنوز همین شعر را میبینم…. البته که خوب بود اما من دلتنگم. دوباره بنویس
اکتبر 24, 2010 در 1:51 ب.ظ.
حالا ثبت نام چی بود حالا؟!
بنویس…
نوامبر 4, 2010 در 7:41 ق.ظ.
کوله ات را بردار و تنهایت را با خودت ببر
وبلاگ زیبایی دارید
به منم سر بزن
نوامبر 13, 2010 در 3:22 ب.ظ.
نمی نویسی؟
دسامبر 13, 2010 در 2:46 ب.ظ.
ممنون بسیار چسبید دمت گرم رفیق