اصلا حکایت دنیا داستان بازی ستاره هاست
ستاره های ثابت،
ستاره های متحرک،
ستاره هایی که شب ها راه می روند،
یکراست به سراغ خانه ی ما می آیند،
ما منفجر می شویم، ستاره می شویم و به آسمان می رویم
بعد در سالروز انفجار ما
به رسم یاد بود
ستاره ای به نام ما به خانه ی شما می آید،
شما منفجر می شوید، ستاره می شوید و به آسمان می روید
بعد در سالروز انفجار شما…
…………………………………………………
پ.ن 1: شعر از خودم
پ.ن2: برای بوسه ها، نگاه ها و دست های پر از آرامشت:
اول دریا آرام بود
و شب ها راه نمی رفت تا تو هوای شهر به سرت زد
حالا هزار سال است
دریا، گیج
هی می رود
هی بر می گردد
الیاس علوی_ من گرگ خیالبافی هستم_ نشر آهنگی دیگر
ژوئن 18, 2009 در t 5:25 ب.ظ
عالی بود..درود
ژوئن 19, 2009 در t 4:35 ب.ظ
خستهام از این همه رنگ و ریا که وجودم را فرا گرفته، رهایم کن از این زنگارها ای امید رهاییها.
اندکی آب حیاتم بخش تا جانی دگر یابم
ژوئن 22, 2009 در t 6:11 ق.ظ
طه جان خوندني بود
به اميد لبخند……….
ژوئن 25, 2009 در t 1:11 ب.ظ
سلام و علیک و از اینجور حرفا…سر فرصت می خوانمت دو حرفی
این چه سوسول بازیست؟ 500 چیز را باید پر کنی تا یک کامنت سند شود!
تو که سالمی انشاا…آخر می دانی احوال پرسی جدید است!
ژوئن 30, 2009 در t 3:45 ق.ظ
نگفتی شعرم می گی ( شر ؟!؟! )
:d
حالا آقای بمب افکن و منفجر این سه چهارتا شعرای آخری رو که خوندم دیدم شلوارت دوتا شده ها !! نامرد عاشق شدی ؟!!؟