بایگانیِ ژوئن, 2009

میدان موزی

ژوئن 28, 2009

 

انقلاب هم میدان موزی است ناجنس!

بر دوش کارگر نشسته،

دانشگاه را در مشت گرفته،

لعنتی بدتر از همه یکراست به آزادی می رسد

تکان هم نمی خورد!

با این حال همین روزهاست

نوادگان استالین

بولدوزر سنگینی زیرش بیافکنند

و یکراست ببرندش

212،211،210،209…،240…،300

320،…

400 فروخته شد به آقای کیم جونگ ایل

که هی برود از اعماقش اورانیوم استخراج کند و

هی صحرای خالی بترکاند

بومب، بامب، تـَــــــق

و احمق فکر نکند که صحرای خالی

مورچه که دارد

……………………………………………………….

پ.ن: بی تو این روز ها هرگز  نمی گذشتند.

 

ستاره بازی

ژوئن 18, 2009

اصلا حکایت دنیا داستان بازی ستاره هاست

ستاره های ثابت،

ستاره های متحرک،

ستاره هایی که شب ها راه می روند،

یکراست به سراغ خانه ی ما می آیند،

ما منفجر می شویم، ستاره می شویم و به آسمان می رویم

بعد در سالروز انفجار ما

به رسم یاد بود

ستاره ای به نام ما به خانه ی شما می آید،

شما منفجر می شوید، ستاره می شوید و به آسمان می روید

بعد در سالروز انفجار شما…

…………………………………………………

پ.ن 1: شعر از خودم

پ.ن2: برای بوسه ها، نگاه ها و دست های پر از آرامشت:

اول دریا آرام بود

و شب ها راه نمی رفت تا تو هوای شهر به سرت زد

حالا هزار سال است

دریا، گیج

هی می رود

هی بر می گردد

الیاس علوی_ من گرگ خیالبافی هستم_ نشر آهنگی دیگر

عصایت را بیانداز موسی! بیانداز!

ژوئن 10, 2009

دیر آمدی موسی

عصر اعجاز ها گذشته است

اکنون عصایت را به چارلی چاپلین قرض بده

تا کمی بخندیم

شمس لنگرودی

دِ لعنتی موسی!

می ترسم باز هم دیر آمده باشی!

من خسته ام از این همه آفتاب بی طلوع!

من، من…

آه موسی موسی موسی!

به بکارت مریم شکی نیست

اما…

اما از حیله ی سالخورد زکریا می ترسم!

می ترسم از دیر آمدنت؛

به خنده وا نمی دارد مرا آن عصای جادو!

حالا گو بازیچه هرکس می خواهد باش!

رقص برگ شده ام در دست نسیم،

می ترسم پیک طوفان باشد اما این باد.

آب نیل شده ایم،

عصایت را بیانداز!

می خواهم در آغوش بگیرمش آن نیمه ی دیگر را!

………………………………………………………

پ.ن1: شعر از خودم

پ.ن2: دوستان مرحمت بفرمایند، لطف کنند، منت سر من گذارند و کامنت های بی ربط به نوشته نفرستند!

پ.ن3: این پست جنبه سیاسی ندارد