بایگانیِ مارس, 2009

خامش نمان ای تار!

مارس 21, 2009

با من بگو اي تار !
اي خسته ي وامانده ! اي غمگين !
اي همدم همراز تبدار
آيا کدامين درد ،
آيا کدامين بغض ،
اينگونه بر هر تار و پودت رخنه کرده است ؟
اي همپياله !
اين داد ؟ اين بيداد ؟
آيا کدامين عاشق دل زار در پرده هايت شکوه کرده است ؟
آيا چه رازيست که هر پنجه بر تو مي خرامانم ،
فرياد صد فرهاد ،
طوفان صدها باد … ؟
خامش نمان اي تار !
اي ياور شب هاي بي خويشي
اي خسته ! اي تنها !
اي يادگار کهنه از پيرار و پارينه
اي زخمي ! اي بيمار …

…………………………………………….

پ.ن1: شعر از خودم

پ.ن2: هر چه می خواهم ننویسم و بازگو نکنم، اما چه کنم؛ دلتنگم

چگوری خاموش

مارس 13, 2009

بي خويش و نا استوار و گنگ و گيج
در خلوت سکوت سياه قرون سرد
در بستر تلاطم امواج روزگار
تنها نشسته چگوري کنار خويش

او در سرش خيال دو صد شور و صد فراز
چشمان سالخورده اش انبوه صد شکيب
بر تار خاک خورده ي بي کار خيره
در خاطرش تمام فرود و همه نشيب

آنک پس از هزار سال زندگي
يک پنجه تا شکستن اين وحشت و سکوت
يک پنجه تا شروع
يک چنگ تا دريدن زنجير بندگي
يک پنجه فاصله ي اين ميانه بود

اما دوتار زن هنوز
بي خويش و نا استوار و گنگ و گيج
در خلوت سکوت سياه قرون سرد
در بستر تلاطم امواج روزگار …

………………………………………….

پ.ن: شعر از خودم

پ.ن2: از تمام دوباره ها می ترسم؛ دوباره خندیدن، دوباره دوست داشتن، دوباره دوستی ها و تمام طلوع های دوباره…

پ.ن3: It was the greatest surprise

پ.ن 4: روز جهانی زن و تاریخی پر سر و صدا؛ ترجمه و تنظیم: طه ولی زاده