با من بگو اي تار !
اي خسته ي وامانده ! اي غمگين !
اي همدم همراز تبدار
آيا کدامين درد ،
آيا کدامين بغض ،
اينگونه بر هر تار و پودت رخنه کرده است ؟
اي همپياله !
اين داد ؟ اين بيداد ؟
آيا کدامين عاشق دل زار در پرده هايت شکوه کرده است ؟
آيا چه رازيست که هر پنجه بر تو مي خرامانم ،
فرياد صد فرهاد ،
طوفان صدها باد … ؟
خامش نمان اي تار !
اي ياور شب هاي بي خويشي
اي خسته ! اي تنها !
اي يادگار کهنه از پيرار و پارينه
اي زخمي ! اي بيمار …
…………………………………………….
پ.ن1: شعر از خودم
پ.ن2: هر چه می خواهم ننویسم و بازگو نکنم، اما چه کنم؛ دلتنگم